رهبر شهید انقلاب می‌گفتند مطمئن باشید پیروزید

رئیس دفتر رهبر شهید انقلاب اسلامی در گفت و گو با رسانه KHAMENEI.IR ، برخی از از ویژگی‌های شخصیتی و زندگی كاری و خانوادگی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه را تشریح كرد.

1405/03/05
|
10:11

به نقل از رسانه KHAMENEI.IR، حجت‌الاسلام والمسلمین محمّد محمّدی گلپایگانی، رئیس دفتر رهبر شهید انقلاب اسلامی در زمره نزدیك‌ترین شخصیت‌ها به ایشان بوده است. سابقه حدود چهار دهه همراهی با شهید خامنه‌ای و حشر و نشر با آن بزرگوار امكان یك شناخت كامل و همه‌جانبه را از ایشان فراهم می‌كند.

به همین دلیل رسانه KHAMENEI.IR در گفت‌وگویی با رئیس‌دفتر رهبر شهید انقلاب اسلامی به بررسی گوشه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی و زندگی كاری و خانوادگی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه پرداخته است. این مصاحبه در نخستین روز‌های پس از شهادت رهبر انقلاب در اسفندماه 1404 انجام شده است.

كد ویدیودانلود
فیلم اصلی
شما حدود 4 دهه با رهبر شهید انقلاب اسلامی همراه بودید. نقطه شروع این همراهی و آشنایی از كجا بود؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین. بنده از سال 1357 و بعد از پیروزی انقلاب، با ایشان آشنا شدم. آن‌وقت من نماینده‌ی حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در پایگاه هشتم شكاری اصفهان بودم و ایشان در تهران بودند، منتها بنده كار‌های آنجا را با ایشان هماهنگ می‌كردم. جوّ پایگاه هم جوّ بسیار مسمومی بود؛ آنجا مركز منافقین بود كه رسماً اعلام می‌كردند «ارتش بی‌طبقه‌ی توحیدی». بعد از اینكه یك سالی من آنجا بودم، منتقل شدم به تهران و مسئولیّت عقیدتی ـ سیاسی نیروی هوایی را به عهده داشتم. حضرت آقا آن‌وقت دفتر نمایندگی ولایت فقیه در ارتش را داشتند كه اسمش «دفتر مشاورت امام» بود. بنده، چون خدمت ایشان رفت‌وآمد داشتم و كاملاً می‌شناختند بنده را، شعبه‌ای از این مسئولیّت دفتر مشاورت امام را در نیروی هوایی به من واگذار كردند؛ لذا بنده از عقیدتی منتقل شدم به این دفتر مشاورت. این مسئولیّت ادامه داشت تا زمانی كه حضرت امام رحلت فرمودند و ایشان مسئولیّت رهبری را به عهده گرفتند. در این زمان، به بنده پیغام دادند كه من می‌خواهم شما را ببینم و با شما كار دارم. من رفتم خدمتشان، ایشان فرمودند شما دیگر آنجا را جمع كن بیا پیش خود من، به من كمك كن. من عرض كردم خب دفتر مشاورت امام چه می‌شود، ایشان فرمودند دیگر اصلاً موضوعش منتفی است؛ وقتی امام از دنیا رفته‌اند، دیگر دفتر مشاورت معنا ندارد. من هم آمدم و 37 سالِ تمام، در زمان رهبری ایشان، در خدمتشان بودم.

در این همراهی چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی در شخصیت ایشان دیدید و برایتان مشهود بود؟

ایشان عالمی حكیم، خطیبی توانا و سیاستمداری فوق‌العاده بود؛ به گونه‌ای كه در ملاقات‌های رسمی‌ای كه با رؤسای كشور‌ها اعم از ریاست جمهوری یا مناصب دیگر داشتند و بنده غالباً حضور داشتم در آن جلسات، كاملاً محسوس بود كه یك سر‌و‌گردن از همه بالاتر بود؛ چند كلمه كه صحبت می‌كرد، همه‌ی افراد جا می‌زدند. وقتی آقای پوتین، رئیس‌جمهور فعلی روسیه، برای اوّلین بار آمد آنجا برای ملاقات ایشان، بعد از پایان ملاقات سفارش ایشان را به من می‌كرد.

ایشان دارای هوش فوق‌العاده‌ای بود؛ واقعاً استثنایی بود. ایشان حافظه‌ی بسیار قوی‌ای داشت؛ خاطرات گذشته‌های دور، همه در ذهنشان بود؛ و یك رجالیِ كم‌نظیر بود. ایشان در مسئله‌ی رجال، فوق‌العاده بود. می‌دانید كه یكی از لوازم اجتهاد، رجال است؛ مجتهد حتماً باید با رجال آشنا باشد، بداند این حدیثی كه وارد شده صحیح است یا صحیح نیست، سندش ضعیف است یا ضعیف نیست؛ باید بتواند همه‌ی اینها را بررسی كند. ایشان در این زمینه خیلی كم‌نظیر بود. علاوه بر این، علمای بزرگ دوران‌های مختلف را به‌خوبی می‌شناختند؛ مثلاً اگر به ایشان می‌گفتند آقای آقا باقر بهبهانی كیست و شاگردانش چه كسانی هستند، همه‌ی شاگردان ایشان را می‌شمرد، مثل اینكه آنجا حضور داشته و آنها را می‌شناخته.

با قرآن بسیار مأنوس بودند؛ این برای من كاملاً محسوس بود و می‌دیدم. در ماه مبارك رمضان ــ كه الان جایشان خالی است ــ مقیّد بودند دو ختم قرآن بخوانند و می‌خواندند؛ دو ختم قرآن تمام، در ماه مبارك رمضان. از قرآن تفاسیر نو داشتند، برداشت‌های نو داشتند. همه‌ی دوستان ایشان به این موضوع اعتراف می‌كردند. به آیات قرآن مجید بسیار مسلّط بودند، با تفاسیر قرآن مجید آشنا بودند و استفاده می‌كردند.

علاوه بر این، شاعر توانایی بودند. یكی از اشكالات ما حجاب معاصرت است؛ یعنی اگر كسی مثل ما‌ها با یك آدم فوق‌العاده‌ای معاصر باشیم، آن‌طور كه باید او را نمی‌شناسیم؛ گذشتِ زمان لازم است تا او را درست بشناسیم. پس حجاب معاصرت یك حجاب است. این مسئولیّت سیاسی ایشان كه رهبری باشد، محاسن كم‌نظیر دیگر ایشان را پوشانده بود. ایشان شاعر بودند، خطیب بودند، حكیم بودند، عالم بودند، فقیه بودند، مجتهد بودند؛ همه‌ی این ویژگی‌ها را داشتند، منتها بیشتر همین رهبری سیاسی ایشان در نظر مردم بود. ایشان مرا با شعر آشنا كرد. من هم گاهی یك شعری می‌گویم، یك غزلی می‌گویم. به من گفتند تو طبع شعر خوبی داری، زیاد شعر بخوان و شعر بگو. من هم این كار را می‌كردم، گاهی غزلی می‌گفتم، قصیده‌ای می‌گفتم، خدمت ایشان می‌خواندم، تحسین می‌كردند، اشكالاتش را هم می‌گفتند. ایشان با شعرای بزرگ آشنا بودند. هر سال كه ما در خدمت ایشان سفری به مشهد داشتیم، یك روز خاص را با شعرای برجسته‌ی قدیمی و دوستان خودشان در آنجا قرار می‌گذاشتند ــ چهار نفر در مشهد بودند كه خیلی برجسته بودند ــ و دو سه ساعتی را با اینها بودند، از گذشته‌ها می‌گفتند، شعر می‌خواندند، شعر می‌شنیدند. البتّه در زمان حیاتشان، عمداً، شعرهایشان را كمتر می‌دادند به این و آن؛ ولی الان كه دیگر از دنیا رفته‌اند، خوب است آقایانی كه مسئولیّت دارند، این اشعار را چاپ بكنند؛ خیلی مناسب است. اینها برجستگی‌های ایشان بود.

در زندگی شخصی ایشان هم نكاتی هست كه واقعاً برای همه‌ی ما درس است. ایشان مخالف تجمّل بودند، با تجمّل‌گرایی شدیداً مخالف بودند و زندگی‌شان بسیار ساده بود. این حرف ایشان است: به من می‌گفتند تمام وسایل زندگی شخصی من یك بارِ وانت می‌شود، شاید هم كمتر، غیر از كتاب‌هایم. كتاب زیاد داشتند. می‌گفتند تمام وسایل خانه‌ی من یك بارِ وانت بیشتر نمی‌شود! شوخی نیست. ما بسیاری از افراد را سراغ داریم كه جاذبه‌های دنیا آنها را منحرف كرد؛ امّا ایشان این دنیایی را كه با همه‌ی وجود به ایشان روی آورده بود، پس می‌زد. یاد فرمایش جدّشان امیرالمؤمنین افتادم كه فرمود: «یا دُنیا ... غُرّی غَیری ... قَد طَلَّقتُكِ ثَلاثاً»؛ دنیا! برو سراغ دیگران، سراغ من نیا، من تو را سه‌طلاقه دادم. هدایای مهمّی برای ایشان از سایر نقاط دنیا، از كشور‌های مختلف یا از خود ایران می‌آمد، ایشان اصلاً نگاه نمی‌كرد؛ به اندازه‌ی مصرف جزئی خودشان برداشت داشتند، بقیّه‌اش را می‌فرستادند برای كمیته‌ی امداد یا جا‌های دیگر. در اقصیٰ‌نقاط كشور به فقرا رسیدگی می‌كردند، این روش ایشان بود و بهره و استفاده‌ی خودشان از این مسائل بسیار كم بود. غرض اینكه ایشان با تجمّلات مخالف بودند.

شما الان ملاحظه بفرمایید این تجمّلات با زندگی‌های مردم چه كرده! ایشان مقیّد بود كه اگر عقدی می‌خوانَد، مهریّه چهارده سكّه بیشتر نباشد. البتّه الان قیمت چهارده سكّه هم خیلی زیاد شده؛ قیمت آن زمان را در نظر بگیرید. اگر مهریّه چهارده سكّه بیشتر بود، ایشان خطبه‌ی عقد را نمی‌خواندند، حتّی اگر از دوستانشان یا نزدیكانشان هم بودند. من سراغ دارم افرادی را كه آقا خیلی خاطرشان را می‌خواستند، می‌آمدند می‌گفتند عقد پسر ما را یا دختر ما را بخوانید، با 110 سكّه؛ ایشان می‌گفت خواهش می‌كنم ببرید جای دیگر بخوانید، من بیش از چهارده سكّه را نمی‌خوانم. دختر بزرگ ایشان عروس بنده بود كه در این حمله شهید شد؛ من گفتم آقا! این قلم، این كاغذ، دست شما؛ هر چه می‌خواهید بنویسید برای مهریّه؛ ایشان فرمودند یعنی من بیش از آن چیزی كه به مردم سفارش می‌كنم برای خودم در نظر بگیرم؟ نه، همان چیزی كه برای دیگران هست، برای خود من هم هست؛ همان چهارده سكّه. روششان این‌جور بود.

باز از ویژگی‌های ایشان این است كه اهل تهجّد و شب‌زنده‌داری بودند. ایشان معمولاً دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار بودند و هر شب در سحر‌ها سوره‌ی یاسین می‌خواندند. دو ساعتِ تمام بیدار بودند، با خدای خودشان خلوت می‌كردند، راز‌و‌نیاز می‌كردند، اهل بكاء بودند و شب‌ها اشك می‌ریختند. این بیداری ادامه داشت تا اذان صبح، نماز صبحشان را هم می‌خواندند، نزدیك طلوع آفتاب استراحت مختصری داشتند و بعد می‌آمدند سر كار؛ و بسیار پُر‌كار بودند. سنّ ایشان حدود 87 سال شد تا به شهادت رسیدند؛ بااین‌حال، ایشان می‌گفتند من وقت كم می‌آورم، برای من وقت كم است و كار زیاد است. خیلی پُر‌كار بودند. مقیّد بودند كه وقتشان بیخود هدر نرود و در این زمینه بسیار كار كردند. مثلاً ایشان شخصاً فرماندهی كلّ قوا را بر عهده داشتند. حضرت امام فرماندهی كلّ قوا را واگذار كرده بودند به آقای هاشمی رفسنجانی و به حضرت آقا، خودشان اصلاً دخالت در این مسائل نداشتند، امّا ایشان شخصاً فرماندهی می‌كردند. یك روز در هفته، معمولاً روز‌های یكشنبه، وقت ایشان مخصوص مسئولان نیرو‌های مسلّح بود و دفتری‌ها دیگر آن روز كاری با آقا نداشتند. ایشان تمام وقت سؤال می‌كردند، پرسش می‌كردند، جست‌و‌جو می‌كردند، دستور می‌دادند و نیرو‌ها را اداره می‌كردند. اگر شما بخواهید خوب بفهمید كه مدیریّت ایشان در این زمینه چطور بود، باید ملاحظه بفرمایید آن وقتی كه ایشان عهده‌دار این مسئولیّت شدند وضع نیرو‌های مسلّح ما چه‌جوری بود، بعد تا پایان چقدر آمدند بالا. الان آمریكا و اسرائیل تنشان می‌لرزد. خب این اسرائیل جایی بود كه در شش روز سه كشور بزرگ را شكست داد: اردن، سوریه، مصر؛ جنگ شش‌روزه معروف است. چه شد كه الان هیچ آسایش و امنیّتی ندارد و این هیمنه‌اش شكسته شد؟ نه‌تنها او، بلكه آمریكا. چه كسی جرئت می‌كرد به آمریكا بگوید بالای چشمت ابرو است؟ هر كار می‌خواستند می‌كردند. ما انتظار داریم كه اینها مقدّمات ظهور حضرت ولیّ‌عصر صاحب‌الزّمان (علیه الصّلاة و السّلام) باشد. غرض، ایشان اهل تهجّد بودند، اهل شب‌زنده‌داری بودند.

به حوزه‌های علمیّه، مخصوصاً حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، عنایت ویژه داشتند. اگر نبود پشتیبانی‌های ایشان از حوزه‌ی علمیّه، معلوم نیست وضع چه‌جوری بود.

افرادی هستند در گوشه‌وكنار و در نقاط دور كه چهل سال در یك مسجدی نماز می‌خوانده، عالم شهر بوده، الان دیگر بازنشسته شده، نه می‌تواند حرف بزند، نه می‌تواند كاری انجام بدهد، هیچ كس هم به او نمی‌رسد؛ ما یك گروهی را درست كردیم كه كارشان رسیدگی به اینها است. می‌روند مثلاً چابهار، می‌روند فرضاً ارومیه، می‌بینند اینجا دو نفر از این علمایی هستند كه دیگر حال‌وحوصله ندارند یا مریضی‌ای دارند یا می‌خواهند دختر شوهر بدهند، توان مالی ندارند؛ آنجا به اینها رسیدگی می‌كنند، راضی‌شان می‌كنند. اینها دست به دعا بلند می‌كردند كه كسی هست كه به داد ما برسد؛ عین حرفشان این بود. بنابراین، حوزه‌های علمیّه مدیون ایشان هستند.

به دانشگاه‌ها هم توجّه خاصّی داشتند. در ماه مبارك رمضان، جلسات چندساعته در حسینیّه برای دانشجو‌ها و جوان‌ها می‌گذاشتند، هر‌كس هر‌چه می‌خواست پشت بلندگو می‌گفت، ایشان گوش می‌دادند، بعد جواب می‌دادند، افطار هم با آنها می‌خوردند. ایشان این جوان‌ها را رشد دادند و مخصوصاً تكیه داشتند روی جوان‌ها. این هم یكی از ویژگی‌های ایشان بود.

ویژگی دیگرشان هم فرزندان بزرگوار ایشان هستند. فرزندانشان كسانی هستند كه امیرالمؤمنین فرمود با كسانی مجالست كنید و رفت‌وآمد بكنید كه «یُذَكِّرُكُمُ اللهَ رُؤیَتُه»؛ كسانی كه وقتی نگاه به آنها می‌كنید، به یاد خدا می‌افتید. من شهادت می‌دهم كه بچّه‌های آقا این‌جوری هستند؛ چهره‌ی نورانی، بدون توقّع. ما دیگران را هم دیده‌ایم؛ اگر مقایسه بكنیم، خیلی تفاوت دارند. حالا دیگر نمی‌خواهم بیش از این توضیح بدهم. ایشان چهار پسر دارند، هر چهار پسر طلبه هستند؛ دو دختر هم دارند كه دختر بزرگشان عروس من بود و شهید شد، دختر كوچكشان هم همسر آقای مصباح‌الهدیٰ باقری است كه آقای مصباح هم در این قضیّه شهید شد و او هم جزو شهدا است. دختر بزرگ ایشان كه عروس من بود، دختر كوچكی داشت؛ نمی‌دانم دیده‌اید تصویرش را یا نه. آقا وقتی تشریف می‌آوردند منزل، می‌شود گفت در اكثر اوقات این بچّه در آغوش آقا بود. خب من هم پدربزرگش بودم، امّا ما‌ها كمتر او را می‌دیدیم. آقا با این بچّه اُنس داشت.

ایشان نسبت به شهادت همیشه اظهار علاقه می‌كردند. آن شعر را یادتان هست كه در یك جلسه‌ای خواندند؟ «ما مدّعیان صف اوّل بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند». ایشان تا این شعر را خواند، بغضش تركید و دیگر نتوانست ادامه بدهد. یكی وقتی خدمتشان صحبت شهادت شد، من گفتم آقا! شما عائله‌ای دارید، دل‌خوشی اینها به شما است؛ گفتند ان‌شاءالله ما همه با هم شهید می‌شویم!

این عكس نوه‌ی من است؛ خوب نگاهش كنید، خوب نشان بدهید؛ فرشته است. این بچّه الان زیر خاك است؛ نمی‌دانم! شاید جایش روی سینه‌ی مادرش است. این چه گناهی كرده بود؟ «وَ اِذَا المَوءودَةُ سُئِلَت * بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت».

این چند ماه آخر، اصلاً دل‌خوشی آقا این بچّه بود. من هر وقت خدمتشان می‌رسیدم، می‌گفتم زهرا خانم چطور است ــ اسمش زهرا بود ــ با خنده می‌گفتند ماشاءالله شیطان است.

من شخصاً، چون خیلی با ایشان مأنوس بودم و ارتباط داشتم، این دو سه ماه آخر احساس می‌كردم دارند خودشان را آماده می‌كنند؛ گاهی این‌گونه به ذهن من خطور می‌كرد. هر وقت صحبتی بود و بعضی از این آقایان نظامی‌ها می‌آمدند و گزارشاتی می‌دادند ایشان با كمال شجاعت می‌گفتند هیچ مشكلی نیست، شما مطمئن باشید كه پیروزید؛ و كلام ایشان هم بسیار مؤثّر بود روی آقایان نظامی‌ها.

یكی از ویژگی‌های ایشان این بود كه نظامی‌هایی را، مخصوصاً جوان‌هایی را تربیت كردند. در آن جنگ دوازده‌روزه، بهترین‌های ما در یك روز شهید شدند ــ آن رؤسای نظامی‌ها كه شهید شدند، كم كسانی نبودند؛ چه فرمانده سپاه، چه دیگران ــ، امّا همان روز ایشان برای آنها جانشین داشتند، مثل اینكه توی مشتشان بود، و اوضاع هیچ به هم نریخت.

دلیل این ثبات و استحكام اراده و شخصیت را در چه می‌دیدید؟

دو عامل ایشان را سرپا نگه داشته بود و این برای من كاملاً محسوس بود. یكی توكّل بر خدا و حُسن‌ظن به خدا كه خدا آنچه فرموده عمل می‌كند: اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم؛ توكّل فوق‌العاده‌ای داشتند؛ و یكی هم توسّل به اهل‌بیت؛ در این زمینه هم فوق‌العاده بودند. شما می‌دیدید در همه‌ی مراسم‌ها ما در دفتر روضه داشتیم. روضه‌خوانی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در گذشته به این شدّت نبود. ایشان رسماً و عملاً پنج روزِ تمام برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجلس روضه برگزار می‌كردند، در غیر این ایّام هم برای ائمّه‌ی معصومینِ دیگر در دفتر روضه داشتند و خودشان هم شركت می‌كردند. در میان این ائمّه‌ی معصومین، در بین این چهارده معصوم هم بیشترین توجّه را به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، به حضرت اباعبدالله‌الحسین (علیه السّلام) و به حضرت حجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) داشتند.

آذرماه امسال برای افتتاح صحن مطهّر حضرت زهرا (سلام الله علیها) در نجف از بنده دعوت كرده بودند، من مشرّف شدم عتبات. بعد كه برگشتم، رفتم خدمت ایشان گفتم آقا! من آنجا از امام حسین (علیه السّلام) تقاضا كردم، استدعا كردم، التماس كردم كه این توفیق نصیب جنابعالی بشود بیایید به پابوس جدّتان امام حسین. آقا فرمود ان‌شاءالله خدا دعای تو را مستجاب بكند. آرزویش این بود بلكه بتواند آنجا برود، كه نشد! شدیداً متوسّل بود به امام حسین (علیه السّلام) و حضرت حجّت (سلام الله علیه). هر‌از‌چند‌گاهی بی‌خبر به جمكران مشرّف می‌شدند، یك وقتی هم می‌رفتند كه چندان زوّاری آنجا نباشد؛ ما هم می‌رفتیم یك گوشه‌ای و ایشان به حال خودشان بودند. ما كه نمی‌دانیم چه می‌گفتند، ولی خیلی طولانی می‌شد؛ سر به سجده می‌گذاشتند و استمداد می‌طلبیدند. در روایت هم داریم كه شیعیان ما گمان نكنند كه آنها را به خودشان واگذار كردیم؛ این‌چنین نیست.

به هر صورت، ایشان به این دو عامل مقیّد بودند. می‌خواستم این را تأكید كنم. توكّل و حُسن‌ظن به خدا، و توسّل به اهل‌بیت (علیهم السّلام)، مخصوصاً به این سه نفر: حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها)، حضرت اباعبدالله‌الحسین (علیه السّلام) و حضرت حجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف).

برای وضعیّت احتمالی بعد از شهادت خودشان هم صحبتی كرده بودند؟

گاهی كه ما سؤال می‌كردیم، می‌گفتند خدا شما را به خودتان واگذار نمی‌كند، نگران نباشید. آن زمانی هم كه حضرت امام از دنیا رفت، كسی باور نمی‌كرد این‌جور بشود. خود ایشان از كسانی بود كه رأی مخالف داد برای رهبری خودشان؛ دیده‌اید دیگر. چه كسی فكر می‌كرد این‌چنین جنس گران‌قیمتی هدایت انقلاب را بر عهده بگیرد؟ آقا واقعاً در دنیا بی‌نظیر بود. همان‌طور كه در صحبت‌هایم عرض كردم، ما حجاب معاصرت داریم؛ باید سال‌هایی بگذرد تا معلوم بشود ایشان چه شخصیّتی بود. ایشان تربیت‌شده‌ی امام بود، عاشق امام بود. هر سال، چهاردهم خرداد، در مرقد مطهّر امام با آن جمعیّت عظیم میلیونی كه از كشور‌های دیگر هم می‌آمدند، یك ساعت و خرده‌ای صحبت می‌كردند. هیچ كس به اندازه‌ی ایشان از امام تبلیغ نكرد. قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

ممنون از اینكه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید.

در پایان، من عرض تسلیت دارم به همه‌ی مردم، به همه‌ی ملّت. ملّت ما واقعاً سنگ تمام گذاشتند. در این فیلم‌هایی كه روز‌ها و شب‌ها تلویزیون نشان می‌دهد، همه جور آدمی هست. مردم فریاد می‌زنند و ایستاده‌اند پای این پرچم، با همه‌ی مشكلاتی كه دارند. من عرض تسلیت دارم. امیدواریم خداوند ان‌شاءالله جبران كند به هر نحوی كه می‌تواند.

گرچه پیغمبر (صلوات الله و سلامه علیه) فرمودند: لَمَوتُ قَبیلَةٍ اَیسَرُ مِن مَوتِ عالِم؛ اگر یك قبیله بمیرند، ولو چند هزار نفر باشند، تحمّلش بر من آسان‌تر از مرگ یك عالم است. این فرمایش پیغمبر است كه من عرض كردم، و خب ایشان هم كه یك عالم جلیل‌القدر بودند.

من از رسانه خیلی تشكّر می‌كنم؛ خیلی خوب عمل كردند و دارند می‌كنند. خدا شما را تأیید كند، خدا سلامتتان بدارد. قدر خودتان را بدانید. بد نیست حالا این را من بگویم. در این دعای عالیةالمضامین جمله‌ای هست كه خیلی جالب است. به خدا عرض می‌كنید كه «لا تَسلُبَنى ما مَنَنتَ بِهِ عَلىَّ»؛ خدایا! از من نگیر آن نعمت‌هایی را كه به من داده‌ای. خدا این نعمت را به شما داده.

ان‌شاءالله امیدواریم توفیقاتتان بیش از این باشد و شما جوان‌ها قدر جوانی‌تان را بدانید. جوانی‌تان را دارید در دوران جمهوری اسلامی طی میكنید. نمیخواهم بگویم حالا اینجا گلستان شده، ولی میخواهم بگویم اساس درست است، بنیان درست است. امام كار خودش را كرد و رفت، بعد هم آقا در این مدّتی كه داشت اینها را یكی‌یكی الحمدلله به سرانجام رساند. خدا را شكر؛ و السّلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

دسترسی سریع